محمد تقي جعفري
547
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
رجوع به حكايت آن مجاهد در قتال همچنين آن صوفى اندر وقت جنگ بهر حق بگرفته بد بر نفس تنگ ( ( 3817 ) ) با مسلمانان به كرّ او پيش رفت وقت فر او وا نگشت از خصم تفت ( ( 3818 ) ) زخم ديگر خورد آن را هم ببست بيست كرّت تير ورمح از وى شكست ( ( 3819 ) ) بعد از آن قوّت نماند افتاد پيش مقعد صدق او ز صدق عشق خويش ( ( 3820 ) ) صدق جان دادن بود هين سابقوا از نبى برخوان رجال صدقوا ( ( 3821 ) ) اين همه مردن نه مرگ صورت است اين بدن مر روح را چون آلت است ( ( 3822 ) ) اى بسا خامى كه ظاهر خونش ريخت ليك نفس زنده آن جانب گريخت ( ( 3823 ) ) آلتش بشكست ورهزن زنده ماند نفس زنده است از چه مركب خون فشاند ( ( 3824 ) ) اسب گشت وره نرفت آن خيره سر ماند خام وزشت و از حق بىخبر ( ( 3825 ) ) گر به هر خون ريزيى گشتى شهيد كافر كشته بدى هم بو سعيد ( ( 3826 ) ) اى بسا نفس شهيد معتمد مرده در دنيا چو زنده مىرود ( ( 3827 ) ) روح رهزن مرد وتن كه تيغ نيست هست باقى در كف آن غزو جوست ( ( 3828 ) ) تيغ آن تيغ است مرد آن مرد نيست ليك آن صورت تو را حيران كنيست ( ( 3829 ) ) نفس چون مبدل شود اين تيغ تن باشد اندر دست صنع ذو المنن ( ( 3830 ) ) آن يكى مرديست قوتش جمله درد وان دگر مردى تهى جان همچو گرد آيه « إِنَّ اَلْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ ونَهَرٍ . فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ 54 : 54 - 55 » ( 1 ) ( مردم با تقوا در باغهاى بهشتى وچشمه سارها و در جايگاه صدق وصفا در نزد خداوند مقتدر مىآرامند ) « مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا الله عَلَيْه فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَه
--> ( 1 ) سوره القمر ، آيهء 55 و 56 . .